ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ورود برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران برچسب زده شده

صفحه 1 از 99 123456789101151 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 982
  1. #1
    2007/10/05
    1,643
    3

    مطالب و داستان*های كوتاه و ميني مال ( براي وق

    داستان ميني مال به دليل حجم كمش براي خونده شدن بيشتر از چند دقيقه وقت خواننده رو نمي گيره . تا حدي كه بيشتر وقتا ميشه اونو داخل يه قاب قرار داد و به ديوار زد.

    سعي مي كنم از اين به بعد از اين داستان ها اينجا بذارم.
    شما هم همراهي كنين :agree:
  2. #2
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    قصه كوچك
    فرانتس كافكا
    ترجمه: احمد شاملو


    موش گفت: «افسوس! دنيا روز به روز تنگ تر مي شود . سابق جهان چنان دنگال بود كه ترسم گرفت . دويدم و دويدم تا دست آخر هنگامي كه ديدم از هر نقطه
    افق ديوارهايي سر به آسمان مي كشد ، آسوده خاطر شدم. اما اين ديوارهاي بلند با چنان سرعتي به هم نزديك مي شود كه من از هم اكنون خودم را در آخر
    خط مي بينم و تله اي كه بايد در آن افتم پيش چشمم است . »

    «چاره ات در اين است كه جهتتت را عوض كني» . گربه در حالي كه او را مي ديد چنين گفت.
  3. #3
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    غيبت
    پيتر بيكسل
    ترجمه: بهزاد کشميری پور


    مردي تعريف مي كرد چطور مي خواستند سر به نيستش كنند. چطور بسته بوندنش و چطور لوله ي اسلحه را روي شقيقه اش فشار داده بودند و فرياد مي كشيدند.
    او زنده است و تعريف مي كند . ما هم زنده ايم و گوش مي دهيم.
  4. #4
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    پدر بزرگ پیر و نوه
    تولستوی


    پدر بزرگ خیلی پیر شده بود . پاهایش دیگر قدرت راه رفتن نداشت ؛ چشم هایش دیگر جایی را نمی دید ، گوش هایش نمی شنید ، حتی دندانی هم برای غذا خوردن نداشت . پسر و عروسش تصمیم گرفتند دیگر او را سر میز غذا ننشانند ، بلکه کنار بخاری به او غذا بدهند .
    روزی آنها غذای پیرمرد را در فنجان ریختند و برایش بردند . پیرمرد فنجان را به طرف خودش کشید ؛ اما از دستش افتاد و شکست . عروسش عصبانی شد و گفت از این به بعد غذای او را در تشت می ریزد و به او می دهد . پیرمرد آهی کشید , اما چیزی نگفت .
    یک روز زن و شوهر در خانه نشسته بودند که دیدند پسرشان روی زمین نشسته و کاری انجام می دهد . پدر پرسید : میشا ؛ تو داری چه کار می کنی؟
    میشا گفت : دارم تمرین می کنم. وقتی شما پیر بشوید می خواهم با این تشت به شما غذا بدهم .
  5. #5
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    پنهان کاري
    علي به پژوه


    از ميان جمعيت راه باز کرد و خود را به قبر رساند . روي سنگ خم شد و ز ير لب خواند : « مريم مريمي . ولادت 21/3/61 ».
    خواندن را ادامه نداد . بلند شد . دوباره از ميان جمعيت راه باز کرد . دور که شد ديگر نتوانست جلوي گريه اش را بگيرد : « لعنتي، هميشه سنش رو ازم مخفي مي کرد».
  6. #6
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    سايه
    مريم جعفري


    ناگهان سا يه اي روي سرش افتاد . خواست سرش را عقب تر ببرد تا صاحب سا يه را ببيند اما گلوله اي که در نخاعش بود نگذاشت. فکر کرد که چه آدم خوش شانسيست که وسط ميدان جنگ سا يه ي يک پرستار بالاي سرش است . اين را از خنده اي که به دوربين کرد فهميدم. عکس را گرفتم و فرار کردم . حالا ديگر حتما لاشخور شکمي از عزا در آورده است.
  7. #7
    2006/03/24
    ECA
    2,422
    220

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    باحال بودن :mrgreen: ادامه بده

    مهمان عزیز شما حق دیدن لینک ها را ندارید

    عضویت

    مهمان عزیز شما حق دیدن لینک ها را ندارید

    عضویت

    مهمان عزیز شما حق دیدن لینک ها را ندارید

    عضویت

    مهمان عزیز شما حق دیدن لینک ها را ندارید

    عضویت


  8. #8
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    مي خواهم حادثه اي را گزارش دهم
    تام فورد


    «سليا همه اش تقصير توست . جنازه ي مرا مي بيني كه توي استخر غوطه مي خورد. بدرود. اومبرتو»
    سليا تلوتلو خوران و يادداشت در مشت بيرون آمد و مرا ديد، كه دمر توي آب غوطه مي خوردم، درست مثل مگسي كه درظرف ژله گير افتاده . وقتي توي آب شيرجه رفت تا مرا نجات دهد و يادش آمد شنا بلد نيست، بيرون آمدم.
    متهم ٣٣٨۴١٢
  9. #9
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    پايان بحث
    استيو ماس


    تام مردي جوان و خوش برخورد بود، هرچند وقتي با سام که دو ماه بود هم خانه اش شده بود، شروع به جدل مي کرد .
    حال خوشي نداشت : « نمي شود، نمي شود يک داستان کوتاه را فقط با ۵۵ کلمه نوشت، ابله ! »
    سام او را با شليک گلوله اي ساکت کرد . بعد با لبخندي گفت : «مي بيني که مي شود.»
  10. #10
    2007/10/05
    1,643
    3

    پاسخ : داستان كوتاه و ميني مال ( براي وقتي منتظر جواب سوالاتونين )

    باران
    فاطمه جعفري


    زن کنار پنجره ايستاده است . باران مي بارد . مرد در اتاق روي تخت دراز کشيده است.
    «بيا ديگه تموم نشد؟ »
    زن خاموش باران را تماشا مي کند.
    مگه چقدر ظرف بود؟ بسه ديگه، بقيه اش رو فردا بشور؛ »
    «. حالا بيا »
    زن چشمانش را مي بندد. تکان نمي خورد.
    « بابا خشکمون زد، خوابم مياد، زودتر بيا. »
    زن چشمانش را بيشتر رو ي هم فشار مي دهد . آب دهانش را محکم
    قورت مي دهد.
    «خوابيدم، لازم نيست بياي، تا صبح ظرف بشور .»
    زن چشمانش را باز مي کند. باران شيشه پنجره را مي شويد.
صفحه 1 از 99 123456789101151 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 982

موضوعات مشابه

  1. طراحي يک ميني موبايل با avr
    توسط donatello در انجمن میکروکنترلرهای AVR
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2016/02/19, 07:51
  2. ارائه*اي جالب و تحسين*برانگيز با Prezi
    توسط impluse در انجمن نرم افزار
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014/05/15, 00:50
  3. پاسخ: 55
    آخرين نوشته: 2011/06/05, 11:03
  4. حذف سایت *های تبلیغاتی و فروشگاه*ها از موت
    توسط حمیدرضا رضایی در انجمن كامپيوتر ، اينترنت و علوم مرتبط
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2010/12/19, 12:23
  5. تشخيص اتصال كوتاه برق شهر
    توسط PersianMan در انجمن میکروکنترلرهای AVR
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2010/03/30, 11:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •