سلام
صد بار به خودم گفتم تو آ...م نمیشی شبها بیدار میمانی و برنامه مینویسی . هر وقت شبها برنامه مینویسم و صبح به برنامه خودم نگاه میکنم انکار دارم فیلم تخیلی هالیودی میبینم اخرشم میشه فیلم ایرانی همه با لب خندون با هم ازدواج میکنن میرن سر خونه زندگیشون. ولی نه تخیلش به درد میخوره نه این سروسامون گرفتنش.
برنامه نوشتن در روز هم درد سرهای خودشو داره شلوغی؛ سر و صدا ؛ زنگ تلفن ؛ مسایل مالی؛ درخواستهای کوچیک و بزرگ و از همه بدتر ادم راه براه گرسنه میشه هی میخواد یا یه چیزی دهنشو بجمبونه.
خلاصه داستانیه . ولی بعد این همه مدت هنوز هم همون روش قدیمی را دنبال میکنم شبها برنامه مینویسم و روز ها میشینم غلط های تخیلی برنامه رو میگیرم و جمله ((تو آ...م نمیشی شبها برنامه ننویسی)) را به خودم میگم تا شب بشه و جمله یادم بره.